علیرضا لبش
-سخنراني يکي از سياستمداران اسرائيلي :
همگان مي دانند اسرائيل همواره مورد هجوم تروريست ها بوده است و از تروريست همواره لطمات جبران ناپذيري خورده است . سربازان بيچاره و بي پناه ما همواره توسط تروريست هاي فلسطيني مورد اصابت سنگ و كلوخ و از همه بدتر پاره آجر قرار گرفته اند . دنيا بايد براي مظلوميت سربازان فلسطيني زار بزند . يك بار هم خود من توسط يكي از اين عرب ها توي خيابان ترور شدم و به طرفم سنگ پرتاب شد .
مگر ما چكار كرده ايم كه اين طور با ما رفتار مي كنند . فقط زمين هاي بي ارزششان را به زور خريده ايم ، زمين هايي كه از اول هم مال خودمان بوده است . حتي ايران و هندوستان و چين و ماچين هم مال ماست و ما تا به حال نجابت به خرج داده ايم كه چيزي نگفته ايم .ما ملت بزرگواري هستيم که با آن فرهنگ و تمدن بزرگ آمده ايم و با اين انسان هاي سنگ پرتاب كن اوليه يك جا زندگي مي كنيم . ما حتماً بايد بمب اتم داشته باشيم تا بتوانيم در ميان ملت منطقه زنده بمانيم ، مثلاً همين ايران كه هميشه مي خواهد ما را ترور كند و مردمش شعار مرگ ما را مي دهند . دنيا خودش قضاوت کند ؛ اين ها تروريست هستند يا ما كه چند تا عرب پاپتي كه مي خواهند ما را از خانه و كاشانه مان بيرون كنند ، را ادب مي كنيم .
دنيا بايد بداند که صلح جوتر از اسرائيل وجود ندارد ، ما به فکر مردم فلسطين هستيم و چون نوار غزه يک نوار مبتذل است نمي خواهيم آن ها اين نوار را گوش بدهند و مي خواهيم اين نوار را از آن ها بگيريم ، حالا در کل دنيا چو انداخته اند که نوار غزه نام يک منطقه است و ما از همين جا اين قضيه را تکذيب مي کنيم .نوار غزه همانطور که از نامش پيداست يک نوار موسيقي مبتذل است .
شاید شما فکر می کنید من دروغ می گویم . بگذارید راستش را بگویم : ما با مردم غزه کاري نداريم ، آن ها خودشان مي آيند و مقابل گلوله هاي تفنگ و توپ و موشک هاي ما مي ايستند . ما اين تير ها را براي شکار آهو و کبک شليک مي کنيم ولي نمي دانيم چرا به مردم غزه مي خورد . ما از همين جا به مردم غزه اخطار مي کنيم اگر يک بار ديگر جلوي گلوله هاي ما بياستند ، به سازمان ملل شکايت مي کنيم و پول يک يک گلوله هاي هدر رفته مان را از حلقومشان بيرون مي کشيم.
شاید شما باز هم فکر کنید این عین واقعیت نیست . بگذارید واقعیت را بگویم :مردم غزه به طرف ما سنگ پرتاب کردند . ما کاری با آن ها نداشتیم ما راه خود را می رفتیم . از قدیم گفته اند : عاقبت سنگ پرتاب کن . بمب هسته ای پرتاب کن می شود . ما خواستیم جلوی یک فاجعه جهانی را بگیریم . حتی در آیین ما وجود دارد که سزای شکستن یک سر کشتن هزار نفر است آن ها سر پسر موشه مستخدم اولمرت را شکستند و ما هم در ازایش سر چند نفرشان را گمانم هزار نفرشان را شکستیم عوض ، عوض است . گله ندارد .
- سخنراني يکي از سران يک کشور عربي:
امروز مشکل اصلي جهان غذاست . غزه هم با غذا ارتباطي ندارد . نوار غزه هيچ ارتباطي به ما پيدا نمي کند و براي ما مهم نيست و دليلي وجود ندارد که صرفاً به خاطر تشابه آوايي غزه و غذا در اين سخنراني به غزه بپردازم . ما نياز به پيشرفت داريم و هر چه منوي رستوران هاي ما رنگين تر باشد ، مي توان به توسعه کشور اميدوار تر شد . ما حتي مي توانيم در مورد رخداد هاي گينه بيسائو يا ايرلند جنوبي يا جزاير جابلقاي سفلي صحبت کنيم ولي بحث در مورد غزه هيچ ربطي به کشور ما ندارد . تنها ارتباط آن ها با ما تشابه زباني است که آن هم يک باور غلط عاميانه است . من به شخصه بار ها تمام مراکز مجاز فروش کاست هاي موسيقي را جستجو کرده ام تا نوار غزه را پيدا کنم و گوش بدهم ولي مثل اينکه اين نوار وجود ندارد يا وجود داشته و ديگر تکثير نمي شود . ما بايد دولت اسرائيل را برادرانه در آغوش بگيريم و دست آن ها را به گرمي بفشاريم که طرح جمع آوري اراذل و اوباش منطقه را به خوبي اجرا مي کند.همانطور که گفتم مشکلات جهاني همه دارند يک به يک حل مي شوند و در نهايت تنها مشکل باقيمانده مشکل غذاست و من از همين تريبون شعار اصلي خودمان را اعلام مي کنم : غذاي بيشتر ، عرب هاي بزرگتر .
کابینه بهتر از این؟!
برزو بیطرف
روزنامههای صهیونیستی معمولاً کارهای بدی انجام میدهند. اما چند روز پیش، یک روزنامه صهیونیستی یک کار خوب انجام داد. این روزنامه که اول اسمش «یسرائیل یاهوم» است، فاش کرد وزیر جنگ اسرائیل از داخل آپارتمان مسکونیاش در تلآویو، با دوربین پیشرفتهای به چشمچرانی از منازل همسایههای خود میپردازد!
به نظر شما، حالا که وضع اینطور است، باقی مسئولان این رژیم ضایع، چه کارهایی انجام میدهند؟ این پرسش را با صاحبنظران مختلفی در میان گذاشتیم. جمعبندی نظرات آنها به شرح زیر میباشد:
موشه کاتساو، رئیسجمهور سابق:
موشه کاتساو (که همان موسی قصاب خودمان میباشد)، عادت دارد به همه کسانی که از جنس مخالف خودش هستند یکجوری نگاه کند. همکاران زن او میگویند او علاوه بر اینکه یکجوری نگاه میکند، یک کارهایی هم میکند. موشه عادت دارد ناهارش را در کنار منشیهای جوانش بخورد و برای این کار و کارهای دیگر به آنها پول پرداخت کند. او برای کمک به آرمان صهیونیسم، از بیتالمال حقوق نمیگیرد و اموراتش را از طریق رشوههایی که دریافت میکند میگذراند.
زیپی لیونی، وزیر جنگ:
زیپی لیونی با اینکه سالها افسر موساد بود، عادت داشت از پنجره آشپزخانهاش با لباس مبدل روی ماشینهای همسایه تخممرغ پرت کند. وی همچنین در روزهای تعطیل برای تمرین تیراندازی، با لوله خودکار پشت گردن بچه جاریاش را مورد اصابت شاهدانه قرار میدهد.
آويگدور ليبرمن وزير امور خارجه:
لیبرمن هر روز صبح پس از صرف صبحانه، زنش را به شدت کتک میزند و در جواب پرسش او مبنی بر اینکه «چرا میزنی؟» حرفهایی میزند که به لحاظ عفت عمومی از گفتن آنها معذوریم.
مناخیم مازوز، دادستان کل:
او علاقه زیادی به برقراری عدالت دارد. مناخیم عقیده دارد همه در برابر قانون برابرند، اما بعضیها برابرترند. او در هنگام دادرسی پاهایش را روی میز میگذارد و جورابش را در میآورد و هرکس به او اعتراض کند جورابش را توی حلق او فرو میکند. او متخصص برقراری عدالت در شکنجه است و توانایی دارد دوازده نفر را در آن واحد به طور عادلانه و یکسان مورد شکنجه قرار دهد. یکی از تواناییهای مازور تقلید صداست. وی یکبار در ایام جنگ 33 روزه، با تقلید صدای سیدحسن نصرالله، ایهود باراک را تا مرز سکته پیش برد. باراک با شنیدن صدا تصور کرده بود نصرالله و نیروهای حزبالله به تلآویو رسیدهاند.
سپهبد گابی اشگنازی، رئیس ستاد مشترک ارتش:
این فرد یکی از معقولترین مسئولان رژیم لجن صهیونیستی است. وی به جز عادات بد غذایی از قبیل پرخوری، آروغ، باد معده، ملچ ملوچ در هنگام جویدن، فساد مالی، فساد اخلاقی، فساد جسمی و روحی و چند ایراد جزوی دیگر، از هیچ نظر مشکل دیگری ندارد.
***
نظرات صاحبنظران را خواندید. حالا به نظر شما از یک چنین مسئولان روحافزایی جز همین اقدامات بیمارگونهای که دارند انجام میدهند، چه توقع دیگری میتوان داشت؟
گفت: خب طبیعییه، وقتی اونجا جنگ میشه لابد یه عده میترسن و فرار میکنن!
گفتم: نه دیگه نگرفتی... نکته اینه که توی این جنگ، خود اسرائیلیها و اعراب دارن آتیش میسوزونن؛ یعنی یهودیهای یمن این وسط دارن به آتیش خود دوستانشون میسوزن!
گفت: خب این که طبیعییه؛ چرا برات عجیبه؟
گفتم: عجیب نیست؟!
گفت: نه! دوستان توی این کارا سابقهدارن! مگه چند دهه نیست که اعراب خودشون دارن آتیش فلسطین و لبنان رو به نفع اسرائیل هی روشن نگه میدارن؟ اسمش رو هم میذارن حمایت از ملت یکپارچهی عربی!
گفتم... نه هیچی نگفتم خب!
جلال رازی
گفتم: خب به سلامتی اماراتیها هم عاقبت به خیر شدن!
گفت: چطور مگه؟ از بحران اقتصادی دراومدن؟
گفتم: نه، خبر رسیده که برای اولین بار اماراتیها توی یه نشست بینالمللی که در ابوظبی برگزار شده، پرچم اسرائیل رو هم نصب کردهن و جالبتر این که گفتهن این کار در راستای استقبال از هیات اسرائیلی و تاکید بر اصل تعامل با تمامی هیاتها (!) انجام شده!
گفت: خب حالا عاقبت به خیریش چطوریاست؟
گفتم: خب عزیز من شما هم تو باغ نیستی ها؛ این دوستان پاییندستی ما اصولا خیلیهاشون روابط زیرمیزی با اسرائیل رو دارن، ولی از ترس مردمشون و مسلمونهای کشورهای همسایه تکذیبش میکنن. حالا شما حساب کن چقدر شجاعت کردهن با این کارشون!
گفت: بله. منتهی اماراتیهای مهربون، اصلا حواسشون نیست که این دوستی با اسرائیلیها ممکنه براشون گرون تموم بشه. چون مردم که به مصلحتهای سیاسی کاری ندارن.
گفتم: ولی لابد از این به بعد کمکم پرچمهای بزرگتر هم نصب میکنن توی جاهایی که بیشتر توی دید باشه. ولی بهشون پیشنهاد بدیم لااقل توی همین موضوع هم رو بازی کنن! مثل جنگ ایران و عراق!
گفت: خب شنیدی که میگن به طرف گفتن دمر آب نخور، عقلت کم میشه! پرسید عقل چیه؟ گفتن هیچی تو آبتو بخور! ... حالا حکایت این رفقای ماست که وقتی بهشون میگی اسرائیل دشمن همهی ماست، میگن دشمن چیه؟!
جلال رازی ـ ویرایش دوم
برزو بیطرف
پس از ماهها و سالها و بلکه دههها، یک مجمع بینالمللی که اول اسمش هست «شورای حقوق بشر سازمان ملل»، توسط یک پیرمرد بازنشسته مهربان که اول اسمش هست «گلدستون»، داشت یک کار خداپسندانه میکرد به این ترتیب که گزارشی آماده کرده بود که طی آن برخی از جنایات اسرائیلیها در جنگ بیست و دو روزه غزه را در یک سند حقوقی افشا کند و قرار بود آن را برای بررسی به شورای حقوق بشر ارائه کند.
اما فکر میکنید چطور شد؟ آمریکا قضیه را وتو کرد؟ خیر. اسرائیلیها مانع قرائت گزارش در شورا شدند؟ ابداً. انگلیسیها بررسی گزارش را به تعویق انداختند؟ عمراً. سیا موساد و اینتلجنت سرویس تروریستهایشان را فرستادند سروقت گلدستون تا جرش بدهند؟ هرگز. هیچکدام. بلکه «دولت خودگردان فلسطین» درخواست کرد که این گزارش، در شورای حقوق بشر سازمان ملل بررسی نشود!
بعد از اینکه کلی تعجب کردیم، همکارمان را فرستادیم تا در همین رابطه با یکی از اعضای خودگردان این تشکیلات گفتگو کند. این گفتگو را با هم میخوانیم:
ـ آقای خودگردان، سلام.
ـ گیرم سلام. منظور؟
ـ شنیدهایم تشکیلات متبوع شما مانع از بررسی گزارش گلدستون در شورای حقوق بشر شده است.
ـ اینها همه شایعه است. تشکیلات ما فقط درخواست کرده که حالا اگر ممکن است شش ماه به اسرائیلیهای دوست و برادر مهلت بدهد تا بلکه خودشان خودشان را اصلاح کنند. اگر نکردند آنوقت یک فکر دیگری بکنیم.
ـ آنها شصت سال خودشان را اصلاح نکردند. چطور در این شش ماه میتوانند اصلاح کنند؟
ـ اولاً باب توبه به صورت چهارطاق باز است. از کجا معلوم؟ شاید هم کردند.
ـ ظاهراً کشورهای عربی با این اقدام شما مخالف بودهاند، اما شما از الکی عنوان کردهاید که آنها هم با شما موافقند. چرا همچین غلطی کردید؟
ـ سران کشورهای عربی را میشناسید. امروز یک چیز میگویند، شب میخوابند، فردا که بیدار میشوند یک چیز دیگر میگویند. کافی است دوستان آمریکایی و اسرائیلی سرِ کیسه را شل کنند، آنها هم بند تنبانشان شل میشوند. از خودمانند دیگر (خنده میکند)...
ـ شنیدههای ما حاکی از یک چیزهای دیگری هم هست.
ـ چه چیزهایی؟ یالا بگو ببینم.
ـ شنیدهایم اپراتور دوم کرانه باختری در اختیار برادر نخستوزیر تشکیلات خودگردان است و به خاطر اینکه برخی تجهیزات آنها که در گمرک اسرائیل ضبط شده، تحویل شما داده شود کوتاه آمدهاید و...
ـ اولاً غلط کرده هرکی گفته. ثانیاً اپراتور دوم نیست و اپراتور سوم است. ثالثاً برادر نخستوزیر نیست و پسر نخستوزیر است. رابعاً برخی تجهیزات ضبط نشده و همه تجهیزات ضبط شده. خامساً اینها چه ربطی دارد؟ سادساً یعنی ما به خاطر چهارتا تجهیزات در برابر برادران اسرائیلیمان کوتاه میآییم؟ سابعاً نهخیر. ثامناً ما با صدای بلند اعلام میکنیم این هیچ ربطی به آن ندارد. تاسعاً به قول شاعر «هرکس که این ندارد، حقا که آن ندارد». عاشراً هم ندارد. برو گم شو. اهلاً و سهلاً مرحبا.
اکبر رازی
گفت: " احمد ابوالغیط" وزیر خارجه مصر از توافق گروههای فلسطینی فتح و حماس برای آشتی ملی در بیست و ششم ماه جاری (اکتبر) خبر داده.
گفتم: لابد این بار هم مثل چندین بار گذشته این توافق به هم می خوره
گفت: اصلا این آشتی بین فتح و حماس کار خوبیه؟
گفتم: فکر نمی کنم فتح حاضر باشه از سادگی خودش دست برداره و حماس هم به نفعش نیست گوش به حرف فتح بده.
گفت: با این وضعیت دوستی این دو جریان کاری رو حل نمیکنه
گفتم: انسانی با یک خرس دوست شد. یک روز وقتی کنار هم بودند یه مگس روی صورت انسان نشست و خرسه برای اینکه اون مگس رو بکشه با سنگ زد توی صورت دوستش و هر دو رو با هم کشت!
این اسرائیل چیست؟
برزو بیطرف
یکی از پرسشهای اساسی بشریت، این است که این اسرائیل چیست. البته ما که نمیدانیم دقیقاً چیست و اصلاً این که میگوییم «اسرائیل»، منظورمان بهشدت «رژیم اشغالگر قدس» است و گفته باشم شوخی هم با کسی نداریم. یعنی چی اصلاً؟ تصورش را بکنید در خانهتان نشستهاید و دارید با اهل و عیال شام میخورید. یکدفعه یک بابای قلچماقی با داد و فریاد و قمه وارد خانه شما میشود و با لگد میزند زیر قابلمه غذا و میگوید از امروز نه تنها اینجا خانه شما نیست، بلکه خانه من است. حالا برای اینکه زیاد اذیت نشوید، نمیگوییم که اتفاقاً با قمه میزند و زن و بچه شما را هم ناکار میکند.
حالا گیرم پنجاه سال، اصلاً نه، صد سال از ماجرا گذشته باشد. اگر ناغافل برگردید و ببینید همسایههاتان به خانه شما میگویند خانه فلانی، یعنی همان یاروی قلچماق قمهکش، چه حالی بهتان دست میدهد؟
این که گفتیم تازه اینور ماجراست. آنور قضیه این است که آن خانه اصلش فقط خانه شما هم که نیست، خانه خداست. آنوقت چی؟ آنوقت دیگر هیچجوره توی کت آدم نمیرود که اسم آن یاروی قلچماق روی خانه ما و خانه خدا باشد. قضیه این است.
***
اینها را که گفتیم حتماً خودتان میدانید. ما گفتیم که حواستان باشد که ما هم مثل شما میدانیم. حالا غرض؟ غرض این است که قرار گذاشهایم از این به بعد در همین مکان مقدس، همچین انگولکی به این یاروهای قلچماق بنماییم بلکه یکخرده هم دردشان بیاید (از ما که اینجا نشستهایم و کارمان انگولک دیگران است، خب کار دیگری که برنمیآید) بعد هم ماجرا را به یک لحن و زبانی که شما خوشتان بیاید و اول یک لبخندی بزنید و بعد هم ـ اگر خدا توفیق داد ـ یک تأملی در ماجرا بکنید، برای شما بیان کنیم.
پس به ما سر بزنید؛ چون هرازچندگاهی در همین حوالی سر و کلهمان پیدا خواهد شد. به حضرات اشغالگر و رفقایشان هم توصیه میکنیم، احیاناً از اینجا که رد میشوند سرشان را بدزدند، که توپمان حسابی پر است، به فضل خدا.
اصل خبر: انجمن فلسطینی دفاع از کودکان بین الملل از اسارت بیش از 375 کودک فلسطینی توسط نظامیان رژیم صهیونیستی در هر ماه خبر داد. به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) به نقل از پایگاه خبری آلترنت، موسسه فلسطینی دفاع از کودکان بین الملل در گزارشی از وضعیت اسرای کودک فلسطینی نوشت که ارتش رژیم صهیونیستی هر ماه بیش از سیصد و هفتاد و پنج کودک فلسطینی را بازداشت می کند که بیشتر آنها به بهانه پرتاب سنگ بازداشت شده اند.
+
واقعا چرا اسرائیلیها این کودکان را میدزدند؟
چند پاسخ به نظر می رسد:
ـ برای نجات آنها از دست فلسطینیهای بی ادب و خشن و ظالم این کار را میکنند، تا بتوانند برای آنها در زندانهای اسرائیل شرایط بهتری برای زندگی فراهم کنند؛ واقعیت این است که فلسطینیها آن قدر خودشان و بچههای خودشان را اذیت میکنند و اسرائیلیها واقعا دلشان برای بچهها میسوزد.
ـ بچههای فلسطینی خودشان را در معرض ربوده شدن قرار میدهند تا اسرائیلیهای بی آزار را بدنام کنند. این بخشی از پروژهی فلسطینیهاست برای آن که هر طور شده این همه پوشش رسانهای از محبتهای صهیونیستها را خراب کنند. واقعا این انسانی است؟
ـ همین پریروزها مسؤولان بلند پایهی اسرائیل اعلام کردند که حتی در جنگ غزه قبل از بمبارانها، مردم عزیز غزه را با پیامک و اطلاعیه و رسانههای دیگر خبردار میکردند و بعد، کمی غزه را با چند موشک کوچک هدف قرار میدادند. آیا این کار اسرائیل نشانهای از تلاش صهیونیستهای مهربان برای اثبات و ابراز و تاکید و افشا و تایید حسن نیتشان نیست؟ کجای دنیا دیدهاید که یک طرف جنگ این قدر مهربان باشد و به فکر مردم دشمن هم باشد؟
ـ اصلا کی گفته که زندانهای اسرائیل جای بدی است؟ این همه زندان در دنیا هست که بارها هتل بودن شان برای همه اثبات و تاکید و ابراز و تایید شده است؛ چرا پشت سر زندان ـ هتل های اسرائیل این همه حرف بد درمیآورید؟ چرا فکر میکنید آنها که این قدر نگران مردم غزه بودند که برای رهاییشان بمب روی سرشان میریختند، با زندانیها بد رفتاری میکنند؟ چرا واقعا؟
ـ یک بار دیگر اصل خبر را مرور کنید: انجمن فلسطینی دفاع از کودکان بین الملل از اسارت بیش از 375 کودک فلسطینی توسط نظامیان رژیم صهیونیستی در هر ماه خبر داد. موسسه فلسطینی دفاع از کودکان بین الملل در گزارشی از وضعیت اسرای کودک فلسطینی نوشت که ارتش رژیم صهیونیستی هر ماه بیش از سیصد و هفتاد و پنج کودک فلسطینی را بازداشت می کند که بیشتر آنها به بهانه پرتاب سنگ بازداشت شده اند... خب کی گفت ربودن؟ بازداشت که با ربودن فرق دارد.
ـ اصلا فلسطین کجای نقشه هست؟
جلال سمیعی
گفت: ديروز حاضريني كه تو كنگره فتح بودند سر اختلافاتشون با هم بگو مگوي شديد كردند تا جائي كه ابومازن از كوره در رفته بود.
گفتم: راست مي گي؟ بعدش چي شد؟
گفت: هيچي ديگه. ابومازن رفت بالا و با عصبانيت به حضار گفت ما محكوميم كه از اين كنگره با موفقيت بيرون بريم. خواهشا اختلافاتتون رو اينجا با هم مطرح نكنيد. آبرومون ميره!
گفتم: اينم شده قضيه اون يارو كه از فرط فقر و گرسنگي صورتش زرد بود و چون نمي خواست جلوي دوستاش كه همه شون صورت هاي سرخ و شادابي داشتند رسوا بشه با سيلي صورتش رو سرخ نگه مي داشت!
گفت: شنیدی محمد عالول عضو جنبش فتح چی گفته؟
گفتم: نه چی گفته؟
گفت: گفته مذاکرات صلح با رژیم صهیونیستی بیهوده است و باید در آن تجدید نظر شود!
گفتم: جدا؟ چطور ممکنه؟ یعنی جنبش فتح این رو فهمیده؟
گفت: لابد دیگه!
گفتم: من که بعید می دونم اینها به این راحتی ها این موضوع رو بفهمن!
گفت: چرا؟
گفتم: آخه اعضای این جنبش منو یاد اون طرف می اندازه که رفت مسجد بعد از نماز برگشت و دید کفشش نیست، پیش خودش گفت یعنی چه اتفاقی افتاده؟ نکنه پابرهنه اومدم؟! یا شاید اصلا نیومدم؟! شاید هم اومدم و رفتم؟!!

